
.امروز شنبه است
روز پركاري است.بايد عشق بورزم.بايد توقعي نداشته باشم.بايد زياد حرف بزنم.خوش شانس خواهم بود اگر كسي هم عاشق من شود.پياده روي در غروب و تماشاي مردمان.هر كه را مي بينم عاشق مي شوم.چقدر خوب
.امروز را قرمز مي نامم
.يك شنبه
امروز صبح دير از خواب بلند مي شوم.دلم مي خواست هوا به اندازه ي كافي گرم باشد تا صورتم را داغ كند.موهايم را شانه نمي كنم.رختخوابم را جمع نمي كنم.موسيقي محلي.كيك خانگي خوشمزه.مرباي توت فرنگي.شير دوست ندارم.چاي گرم و شيرين.تمام چراغها را روشن مي كنم.پرتقال.پوستش را مي چكانم.آه كه چه بويي دارد...يك قطعه بزرگ.آه چه طعمي دارد.دلم يك كاميون پرتقال مي خواهد.دلم مي خواهد بينشان شنا كنم.خوب امروز كلي كار دارم
.يك شنبه
امروز صبح دير از خواب بلند مي شوم.دلم مي خواست هوا به اندازه ي كافي گرم باشد تا صورتم را داغ كند.موهايم را شانه نمي كنم.رختخوابم را جمع نمي كنم.موسيقي محلي.كيك خانگي خوشمزه.مرباي توت فرنگي.شير دوست ندارم.چاي گرم و شيرين.تمام چراغها را روشن مي كنم.پرتقال.پوستش را مي چكانم.آه كه چه بويي دارد...يك قطعه بزرگ.آه چه طعمي دارد.دلم يك كاميون پرتقال مي خواهد.دلم مي خواهد بينشان شنا كنم.خوب امروز كلي كار دارم
.كلي آدم هست كه هنوز عاشقشان نشدم
.امروز را نارنجي مي نامم
.دوشنبه
صبح با نوازش آفتاب سحرگاهي از خواب برمي خيزم.دفترچه يادداشتم را ورق مي زنم.چه خوب.ديروز سه نفر عاشقم شدند.بايد با آنها قرار بگذارم.همگي آنها با هم.مي خواهم هيچكس در دنيا اندازه ي
.امروز را نارنجي مي نامم
.دوشنبه
صبح با نوازش آفتاب سحرگاهي از خواب برمي خيزم.دفترچه يادداشتم را ورق مي زنم.چه خوب.ديروز سه نفر عاشقم شدند.بايد با آنها قرار بگذارم.همگي آنها با هم.مي خواهم هيچكس در دنيا اندازه ي
.من دوست داشته نشده باشد
!دلم هوس ليمو كرده.ليمو و سالاد فراوان.دلم مي خواهد چشمم مست رنگ دلربايش باشد
!عشق و ليمو چقدر شبيهند
!هر دو اشتها را باز مي كنند
.امروز را زرد مي نامم
.سه شنبه
.عجب ظهر تابستاني قشنگي است
.از دور صداي آب پاش هاي روي چمن ها را مي شنوم
.هندوانه نيم خورده ام را مي نگرم.دلم شلوار سبز و پيراهن قرمز مي خواهد.يا برعكس
.دلم شيريني زبا ن هم مي خواهد همراه با شربت آلبالو
.عاشقها حوصله ام را سر برده اند
.مادرم براي ناهار صدايم مي كند
.آبدوغ خيار با نعناي فراوان
!دلم هوس ليمو كرده.ليمو و سالاد فراوان.دلم مي خواهد چشمم مست رنگ دلربايش باشد
!عشق و ليمو چقدر شبيهند
!هر دو اشتها را باز مي كنند
.امروز را زرد مي نامم
.سه شنبه
.عجب ظهر تابستاني قشنگي است
.از دور صداي آب پاش هاي روي چمن ها را مي شنوم
.هندوانه نيم خورده ام را مي نگرم.دلم شلوار سبز و پيراهن قرمز مي خواهد.يا برعكس
.دلم شيريني زبا ن هم مي خواهد همراه با شربت آلبالو
.عاشقها حوصله ام را سر برده اند
.مادرم براي ناهار صدايم مي كند
.آبدوغ خيار با نعناي فراوان
.عشق را بي خيال
.كشمشهاي آبدوغ خيار را نگاه كن
.امروز را سبز مي نامم
....هممممممم چهارشنبه
.امروز براي آبتني به دريا مي روم.رو به آسمان پشت به آب مي خوابم
.كشمشهاي آبدوغ خيار را نگاه كن
.امروز را سبز مي نامم
....هممممممم چهارشنبه
.امروز براي آبتني به دريا مي روم.رو به آسمان پشت به آب مي خوابم
.صداي نبض زمين را مي شنوم.زمزمه ي ماهي ها
.دور دور ها در ساحل چيزي مي بينم كه شبيه انسان است
.عاشقش مي شوم
.امروز را آبي مي نامم
.پنج شنبه
!امروز نيلي است
.جمعه
.از عشق خسته ام.به غذا ميلي ندارم
.نفسم را حبس مي كنم تا ببينم چه حسي دارد خفگي
.هفته اي يكبار خفه مي شوم
.امروز بنفش است
.
.دور دور ها در ساحل چيزي مي بينم كه شبيه انسان است
.عاشقش مي شوم
.امروز را آبي مي نامم
.پنج شنبه
!امروز نيلي است
.جمعه
.از عشق خسته ام.به غذا ميلي ندارم
.نفسم را حبس مي كنم تا ببينم چه حسي دارد خفگي
.هفته اي يكبار خفه مي شوم
.امروز بنفش است
.
.
آيا فردا شنبه خواهد بود؟
.دلم گوناگونی می خواهد
.
